![]() |
![]() |
|
| ...هی .....فلانی ..... زندگی ..شاید همین باشد........ |
|
دل و دین و عقل و هوشم همه را به آب دادی....ز کدام باده ساقی به من خراب دادی امروز یکشنبه بود ۲۵ اردیبهشت ۱۳۹۰ !!!!!!!!!! سالن اداره برق .... هر چی خدا بخواهد...حرف دل جاری...آسمان مال من است ....................بانک قرض الحسنه مهر ایران.................... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 25 اردیبهشت1390ساعت 11:35 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 24 بهمن1389ساعت 9:54 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
گرچه از خاکیم و مشتی خاک زیرانداز ماست آسمان کوچکترین بازیچه پرواز ماست ********** گرگرت پايان ندارد غم مخور |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 آذر1389ساعت 2:35 قبل از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
فرداپنجشنبه ۲۰/۸/۸۹ مزار ماه عزیزه
يك ماه گذشت از سفرت شمع ره ما بس رنج و عذاب است فراقت به دل ما ما سفره دل بهر چه كس باز نماييم وقتي كه تو رفتي و غمت مانده به دلها ****احسان****
بوستان سعدی یا سعدینامه نخستین اثر سعدی است اواین اثر را در زمانی که در سفر بوده است، سروده و هنگام بازگشت به شیراز آن را بر دوستانش عرضه داشته است. این اثر در قالب مثنوی و در بحر متقارب سروده شده است، و از نظر قالب و وزن شعری حماسی است هر چند که از نظر محتوا به اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات پرداخته است. بوستان سعدی به ده باب تقسیم شده است: ۱-عدل ۲-احسان ۳-عشق ۴-تواضع ۵- رضا ۶-قناعت ۷-تربیت ۸-شکر ۹-توبه ۱۰-مناجات وختم کتاب حکايت زير از باب چهارم ، در تواضع و فروتنی: يکی قطره باران ز ابری چکيد خجل شد چو پهنای دريا بديد که جايی که درياست،من کيستم گر او هست،حقّا که من نيستم چو خود را به چشم حقارت بديد صدف در کنارش به جان پروريد سپهرش به جايی رسانيد کار که شد نامور لؤلؤ شاهوار بلندی از آن يافت کاو پست شد در نيستی کوفت تا هست شد تواضع کند هوشمند گزين نهد شاخ پُر ميوه سر بر زمين بهتون توصيه ميكنم براي درك كمال انسانيت و اخلاق ،بوستان رو حتما بخونيدبراي زندگي امروز لازمه!! ******** امروز يه سري سايتهاي باحال و جالب در مورد موضوعات زير رو تو وبلاگم گذاشتم لينكش اين بقله(پيوندها) نقشه كشور هاي جهان و دانلود آهنگ های جدید ایرانی و خارجي1389وآموزش برنامه هاي كامپيوتر و دانلود بازی, برنامه ، تم ، آهنگ موبایل ،نوكيا و سوني اريكسون |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 19 آبان1389ساعت 4:51 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
هوالحي الذي لايموت جهـــان اي برادر نماند به كس دل اندر جهـــان آفرين بند و بس مكن تكيه بر ملك دنيا و پشت كه بسيار كس چون تو پرورد و كشت چو آهنگ رفتن كند جان پاك چه بر تخت مردن چه بر روي خاك
.............. هر كسي كو دور ماند از اصل خويش باز جويد روزگار وصل خويش امروز سه شنبه 27 مهرماه 1389 بود ، شنبه 24 مهر 89 ساعت حدود 12 ظهر عزيزم ،يادگار اجدادم، حلقه ي اتصال چندين ساله فاميل ،همدم و دوست ومهربان تنهاييم وآرامش نگاهم از اين دنيا پركشيد وبراي هميشه ما را تنها گذاشت.خداوندا او و ما رابيامرز و از ما راضي باش.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 مهر1389ساعت 11:24 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 مهر1389ساعت 8:46 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
رفتي و از رفتنت دل آسمون گرفته.... ؟ ******* جاي تو در سينه ام چون قفس آويخته رفتي و يادت هنوز با دلم آميخته ***********
اي آبشــار نوحه گر از بهـر چيسـتي سر در جبين كشيده ز اندوه كيستي ديشب تو را چه بود كه چون من تمام شب سر را به سنگ ميزدي و ميگريستي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 11 مهر1389ساعت 12:26 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
چه شود كه به چهره زرد من نظري براي خدا كني كه اگر كني همه درد من به يكي نظاره دوا كني تو شهي و كشور جان تورا،تو مهي و جان جهان تو را ز ره كرم چه زيان تو را كه نظر به حال گدا كني همه جا كشي مه لاله گون ز عياق مدعيان دور شكني پياله ما كه خون به دل شكسته ما كني ز تو گر تفقد و گر ستم بود آن عنايت و اين كرم همه از تو خوش بود اي صنم ،چه جفا كني چه وفا كني تو كمان كشيده و در كمين كه زني به تيرم و من غمين همه غمم بود از همين كه خدا نكرده خطا كني تو كه هاتف از برش اين زمان زني از ملامت بيكران قدمي نرفته ز كوي دوست ز چه رو نظر به قفا كني
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 مرداد1389ساعت 0:13 قبل از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
سلام اميدوارم هميشه سلامت باشيد امروز پنج شنبه 14مردادماه 1389 است بعد مدتها يه حركتي تووبلاگم زدم ... عكس تفرش : Images for tafresh image
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 14 مرداد1389ساعت 10:55 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
بنام مهربانترين مهربانان
در اين غروب عشق در آخر بهشت جايي كه سرنوشت از غربتم نوشت در اوج زندگي در آخر كمال گفتم ولش بابا دنيا رو بي خيال... EHSAN
***** مانده ام در جاده هاي بي كسي سنگ قبرم را نمي سازد كسي مردم و خاكسترم را باد برد بهترين يارم مرا از ياد برد ****** دل هيچكس نمي سوزد براي حال غمناكم مگر سوزد همان شمعي كه مي سوزد سر خاكم **** معرفت دًُر گرانيست به هر كس ندهند پرطاووس قشنگ است به كركس ندهند *** در اين زمانه كه شرط حيات نيرنگ است دلم براي رفيقان با وفا تنگ است **** ازدردر آمدي و از جان به در شدم گويي از اين جهان به جهان دگر شدم
**** اي شب براي رسيدن به ستاره ها خورشيد را نفروش كه ظلمت تو را رو سياه خواهد كرد EHSAN
اكنون بامداد چهارشنبه 29/بهمن/87 پنجشنبه صبح اعزام به خدمت هستم به اميد پيروزي و ديگر هيچ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
خدا داند كه ما گوي روانيم از اين دنيا به آن دنيا دوانيم ولي ما خود از اين جريان جدائيم و تا بر ما نيايد ما ندانيم Ehsan بنام آرامش دهنده امشب ; سه شنبه شب 23 بهمن 86 ; ساعت 11 ترم آخر (نهم) دانشگاه هم تمام شد...به اميد پيروزي.... خورشيد هم غروب دارد........... ستاره باش... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
گربمیرد دختری از قبر او روید گلی گر بمیرند دختران دنیا گلستان می شود ***** گوهر خود را نزن بر سنگ هر ناقابلی بگذار تا پیدا شود گوهر شناس قابلی ***
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 1 بهمن1384ساعت 6:51 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
کنار آشنايي تو آشيانه مي کنم فضاي آشيانه را پر از ترانه مي کنم کسي سوال مي کند به خاطر چه زنده اي؟ و من براي زندگي تو را بهانه مي کنم
عشق است که می ماند.... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1 آذر1384ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 29 آبان1384ساعت 9:59 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 آبان1384ساعت 10:57 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
سلام... اکنون شنبه شب و ساعت 10 و پالیز... لره با شوق و ذوق به دوستش میگه:آخیش عاقبت بعد از ۲سال پازلمو تموم کردم .دوستش میگه :به نظرت زیاد وقت نذاشتی ؟ لره میگه نه بابا رو جعبه ش نوشته بود ۲تا ۳ سال یه ترکه میره خواستگاری میبینه دختره سیبیل داره میگه:خانم شما چرا اینقد سیبیل داری ؟ دختره ناراحت میشه گریه میکنه .ترکه میخواد از دلش درباره میره پیشش میگه :مرد که گریه نمیکنه. فرق منشي خوب با منشي خيلي خوب چيه؟؟؟؟ منشي خوب مي گه صبح بخير اقاي رئيس منشي خيلي خوب مي گه صبح شده اقاي رئيس!!! خانم معلمه سر کلاس از یه بچه تخسه می پرسه: اگه سه تا گنجشک سر یه شاخه درخت نشسته باشن، بعد ما یکیشون رو با تیر بزنیم، چند تا گنجشک رو درخت میمونه؟ بچهه میگه: هیچی! معلمه میگه: نخیر دو تا میمونه. بچهه میگه: خوب اون دو تا هم از صدای تیر فرار میکنن دیگه. معلمه یکم فکر میکنه، میگه: جوابت درست نبود ولی از طرز فکرت خوشم اومد! بعد شاگرده میگه: خانم حالا ما یه سوال بپرسیم؟! معلمه میگه: بپرس. پسره میگه: اگه سه تا خانم تو خیابون بستنی بخورن، اولی گاز بزنه، دومی لیس بزنه و سومی میک بزنه، کدومشون ازدواج کرده؟! معلمه یکم فکر میکنه، میگه: خوب معلومه، سومی! بچهه میگه: نه...جوابتون درست نبود. اونی که حلقه دستشه ازدواج کرده، ولی از طرز فکرت خوشم اومد! کرده میخواسته واسه چراغ قوهش باطری بخره، چراغ قوه رو میگذاره تو جیبش میره بقالی، اشاره میکنه به جیب شلوارش میگه: قوهشو داری؟ بقاله یک نگاه به جیب قلنبه یارو میکنه، جفت میکنه میگه: نه به جون تو نه قوهشو دارم، نه بُنیهشو يه روز از يه شيرازي ميپرسن که راسته که شيرازیها حرف دومشون هميشه فحشه؟ شيرازيه ميگه: کدوم بيشرفي اين حرف رو زده! یه بچه توو قزوین گم میشه پلیس میگه: از یابنده تقاضا میشود امشبو که هیچ فردا بچه رو به ما بده تا ما پس فردا بدیم به خانوادش.....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 آبان1384ساعت 10:15 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
هااااااااااااا...چی وشوده جیی
************************************ ************************************ ************************************ ************************************ ****************************** *********************ییییییییییییگر؟؟؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 آبان1384ساعت 8:51 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
سلام.... امروز
نوشتم..... امروز جمعه 27 آبان ماه 1384 پالیز هم تمام خواهد شد... شاید به زودی ... امیدوارم هیچکی از من دلخور نباشه ...همه شاد باشید وپیروز ...... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 24 آبان1384ساعت 11:5 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
************ خوب که دیدم تو را، عشق ندیدم تو را آنچه بدیدم تو را یک دل پر ادعا خوب که دیدم تو را، قلب تو چون نیزه بود بر دل هر عاشقی نیزه فرو کرده بود خوب که دیدم تو را، سخت پریشان شدم رو به خدا گفته این از چه من عاشق شدم خوب که دیدم تو را،قصه من غصه بود وای چه غم ها از این قصه دلم برده بود خوب که دیدم تو را، سوخت دگر این جگر بر سر این چرخ دل ، چوب نهادی دگر خوب که دیدم تو را، هیچ نگفتی به من درک نکردی مرا ، غصه تو دادی به من خوب که دیدم تو را، رو به خودم گفته این پاسخ تو هر چه هست ، قسمت خودآن ببین خوب که دیدم تو را، این دل من باد بود رفته به باد و هنوز ، عشق تو بر یاد بود خوب که دیدم تو را، خالق من گفت چنین ای پسرک در زمین ، عشق فقط من ببین خوب که دیدم تو را، یاد خدا یار شد بر دل من هر چه بود از دل تو ، پاک شد خوب که دیدم تو را، عشق خدا راه شد بار سفر بستم و عشق تو هم پاک شد ****************************
خدا کنه یه روز بیاد ، زمونه واژگون بشه.... دستم پر از بهونه و دلم کمی خنک بشه.... خدا کنه یه روز بیاد که شادیات تموم بشه.... دل پر از غرور تو ، همیشه چون خزون بشه..... خدا کنه یه روز بیاد که چشم من بلا بشه ..... هر چی غم و غصه که هست برای تو دوا بشه.... خدا کنه یه روز بیاد که گریه هام روا بشه .... غم هایی که به من دادی، سمت خودت رها بشه..... خدا کنه یه روز بیاد که خنده هات تموم بشه .... برکه گریه های من ،به چشم تو روون بشه..... خدا کنه یه روز بیاد که غصه هام سرت بیاد ..... به قلب تو دوون بشه ،هر چی ازش بدت می آد..... خدا کنه یه روز بیاد که اشک توعیون بشه... نگاه من به اون چشات ، غصه و آه و غم بشه..... خدا کنه یه روز بیاد که حسرتت رو ببینم.... دل پر ادّعات و من شکسته و خون ببینم.... خدا کنه یه روز بیاد ، ترانه هام تموم بشه.... غصه یا شادی هر چی هست ،همون نصیبمون بشه....
امشب سالن بودم...فوریتها....
*************************************************** |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 آبان1384ساعت 7:1 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
کاش می شد عشق را تفسیر کرد خواب چشمان تو را تعبیر کرد کاش می شد همچو گلها ساده بود سادگی را با تو عالم گیر کرد کاش می شد در خراب آباد دل خانه ی احساس را تعمیر کرد کاش می شد در حریم سینه ها عشق را با وسعتش تکثیر کرد ***** پرنده را دوست دارم نه در قفس عشق را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرين نفس ****** تن سپردن به غريبه ، آخر شعر تو اين بود عاشقانه دلسپردن ، جرم من فقط همين بود من نه اولين گل تو ، نه که واپسينه بودم اما عشق تو واسه من ، اولين و آخرين بود ******** ما که رفتیم ولی یادت باشه دیوونه بودیم ******* نيست دلداری كه دلداری كند نيست غمخواری كه غمخواری كند گر چه بسيارند ياران هر طرف نيست ياری كه مرا ياری كند... ************** مرا نه سر و نه سامان آفريدند پريشانم پريشان آفريدند پريشان خاطران رفتند در خاك مرا از خاك ايشان آفريدند ************
امروز به قصه من گوش ميکنی فردا مرا چو قصه فراموش می کنی!...
عاشق آن کسی باش که به دو طرفه بودن عشق اصرار دارد.....
*****************
گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد تو میروی و آينه پر میشود از بیکسی از من سفر میکنی و به مرگ قصه میرسی ببين که آب میشود قطره به قطره قلب من مرگ من و قصه ماست فاجعه جدا شدن گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد تو جامدان پر میكنی ، من خالی از جان میشوم يه لحظه در چشمم ببين ، ببين چه ويران میشوم بعد از تو با من چه كنم ، با من بی پناه من كجای شب پنهان شوم ، كجای اين عاشق شكن تو میروی و جان من گور ترنم میشود خورشيدكی كه داشتم در شب من گم میشود چيزی نگو به آينه ، با رازقی حرفی نزن برای بار آخرين تنها نگاهی كن به من گريه کنم يا نکنم آخر ماجرا رسيد گريه کنم يا نکنم قصه به انتها رسيد ********** می خواهمت چنان که شب خسته خواب را می جويمت چنان که لب تشنه آب را محو توام چنان که ستاره به چشم صبح يا شبنم سپيده دمان آفتاب را حتی اگر تو نباشی می آفرينمت چونان که التهاب بيابان سراب را ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی *************** عشق يعني مستي و ديوانگي *********** با تو گفتم که چرا محو تماشای منی آنقدر مات كه يكدم مژه بر هم نزني مژه بر هم نزنم تا كه ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني ***********
گريد و سوزد و نابود شود آنکه چون شمع بخندد به شب تار کسی بی گمان دست در آغوش نگارش ببرند آنکه يک بوسه ستاند ز لب يار کسی
xxxxxxx
چشمانم در نگاهش ساعتها خيره ماند حرفي براي هم نداشتيم زيرا قلبهايمان در حال نجوا بودند نميخواستيم خلوتشان را بر هم زنيم سكوت را ترجيح داديم تا قلبهايمان درد و دل كنند چشمهايش عمق عشق را فرياد ميزد هوس بوسيدن لبهايش آزارم ميداد عشق مقدسمان را با هوسي زودگذر آلوده نكردم اما چشمانم با اندامش عشق بازي مي كرد ************* بي ياد تو تا ســـــــحر زنداني ام در اين گذر بي من مکن عزم سفر اي يار بي همتاي من بي شوق وصلت نيـستم بي تو عزيزم کيستــم با ياد تو مي زيستم اي مونـــــس شبـهاي من اي کاش يارم ميشدي بيمار و زارم مي شدي در شام تارم مي شدي روشنگر شبـــهاي من ******* دختر دستی به موهاش کشيدو گفت: ـ حاضری چی رو از دست بدی تا منو داشته باشی؟ پسر لبخندی زدو گفت: ـ تو رو!!!!! ********** اگر رفتم تو يادم کن اگر مردم تو خاکم کن اگر ماندم در اين دنيا به مهر خود تو شادم کن ****** شاد باشید *****
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 23 آبان1384ساعت 12:19 بعد از ظهر توسط احسان قاسمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
احسان id: bes_63
|
| پیوندهای روزانه |
|
مهدي گمشده.... ...اس ام اس...خفن...جدید89(ریحانه) وبلاگ بهار... تفرش...عكس... جملات زيباي نازنين یاس کبود.... کافی نت پالیز آخرین معشوق آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1390 بهمن 1389 آذر 1389 آبان 1389 مهر 1389 مرداد 1389 بهمن 1387 بهمن 1386 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
|
RSS
|